خرید بک لینک

آخرین باری که از تلویزیون فیلم دیدم رو یادم نمیاد، خیلی وقته پیش بوده. ولی پریروز دیدم شبکه تماشا سریال مدیرکل رو گذاشته:) انقدر دلم میخواد وقت بود مینشستم همه قسمت هاش رو میدیدم. حالا سپردم اگه کسی گذرش افتاد به تی.وی و دید گذاشته بهم بگه:) کاش برمیگشتیم به همون سالها که ماه رمضون مدیر کل بود و متهم گریخت و خانه به دوش و دلخوشی و بی خبری و ذهن آروم...

برچسب: نویسنده: نوید اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:27

اگه میخوای بزرگ بشی و کارایی که انجام میدی خوب و بی نقص باشه، باید از بزرگای اون کار مشورت بگیری. حقیقت اینه که خیلی وقتا فرصت آزمون و خطا نیست. برای رسیدن به درست ترین نتیجه در کمترین زمان، ناچاری وقت بگیری و وقت بذاری برای دیدن اون آدما و مشورت گرفتن ازشون. ممکنه سخت گیری کنن و تو اون موقع حالت به هم بخوره از ایرادهای چند باره، اما نتیجه اش دیگه ردخور نداره. میدونی که کار درست و حسابی انجام شده.

برچسب: نویسنده: نوید اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:27

حالا بعد از 2 سال من برگشتم. این بار نه برای اینکه بشینم و گوش کنم کی چی میگه. نه اینکه کاغذ و قلم بگیرم دستم و تند تند یادداشت کنم. نه اینکه حواسم باشه کجا رو نگاه کنم و حتی استرس این رو داشته باشم که اگه سوالی پرسیده شد و خواستم جواب بدم، چجوری باید موقعیت رو تنظیم کنم.اومدم تنها؛ نشستم و نگاه میکنم به اطاق خالی. انقدر ساکته که صدای ماشین های اتوبان هم شنیده میشه. به معنای واقعی سوت و کوره. دلم گرفت یهویی. فهمیدم چقدر دلم تنگ شده بود. فهمیدم چقدر دور شدم. چقدر قلبم تند میزنه تا فکر میکنم هنوز همون دوران قبل هست و منم هنوز همون آدم. میگن در و دیوار بهت نزدیک میشن از زور دلتنگی و غم، حالا انگار همون شده. روم نمیشه و اشک نمیاد وگرنه پتانسیل این رو داشتم که همین وسط بشینم و گریه کنم و بگم:من دلم میخواد برگردم 3 سال قبل. اون وقتا که دلخوشیام کوچیکتر بود اما میدونستم هست. سرگرمی بود. درگیری نبود. شلوغی بود.من واقعا دلم تنگه. کاش میشد اصلا بیام اینجا و بمونم، حالا کار یا تحصیل. ولی بیام. البته بعد از اینکه این مرحله تموم شد:)ته دیگ: ساعتم رو مجبور شدم بشورم! امیدوارم هوس خرابی نکنه:/

برچسب: نویسنده: نوید اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 1:27

صفحه بندی